loading

نقدی بر پیکاسو (قسمت اول)


از آن رو که پیکاسو به راه خویش می رود، هر تعبیر نادرستی از کارش، فقط می تواند بر سوء تفاهم کنونی درباره هنر بطور کلی، بیافزاید و این مجوزی است برای افزودن چند صد واژه دیگر بر میلیون ها واژه ای که خود پیکاسو همواره از دام آنها می گریزد.

بیش از هر چیز، پیکاسو دچار این مشکل است که او را خیلی جدی می گیرند. خود او بر این نکته اذعان دارد و یکی از مضامین طعنه آمیز برخی از طرح هایش همین است.کسانی که از پیکاسو روی بر می تابند، بسیار جدی اش می گیرند، زیرا به قیمت های سرسام آور فروش آثارش اهمیت زیاد می دهند و چنین فرض می کنند که همانا خود اوست که مردم را سر کیسه می کند و نه واسطه های انگل او. آنان که از روی خودنمایی با دیده اغماض بر او می نگرند، او را خیلی جدی می گیرند، زیرا افراط هایش را بر این مبنا که هرگاه بخواهد می تواند طراح بزرگی باشد، بر او می بخشایند. در واقع، این از حقیقت بدور است. اگر بهترین طرح های او را با طرح های ژریکو، دومیه و گویا مقایسه کنیم، درخشان اما کم عمق جلوه می کنند.

همچنان که بارها گفته شده، کوبیسم و پیکاسو با هم پیوند تنگاتنگی دارند؛ اما تاریخ کوبیسم دقیقا همان تاریخ زندگی هنری پیکاسو نیست. البته در اذهان عمومی چنین شبهه ای هست. جان برگر از منقدان برجسته و صاحب نظر معاصر است و کتابش تحت عنوان پیروزی و شکست پیکاسو که به زبان فارسی هم منتشر شده از زمره بهترین نقدهایی است که تاکنون بر کار پیکاسو نوشته اند. این مقاله از کتاب سرخ پایدار انتخاب شده و نخستین بار در سال 1960 یعنی بیش از یک دهه قبل از مرگ پیکاسو انتشار یافته است.

اعتبار آینده پیکاسو بعنوان یک هنرمند بزرگ، تنها بواسطه آثار واقع گرایانه اش تضمین نمی شود. شیفتگانش او را بسیار جدی می گیرند، زیرا معتقدند هر رقمی که او زده، هر تاریخی که گذاشته و هر مکانی که در آن اقامت داشته، دارای اهمیتی خاص و مقدس است. گروه اقلیت نقاد در حزب کمونیست او را بسیار جدی می گیرند، زیرا در او قابلیت یک هنرمند بزرگ سوسیالیست را می بینند و برآنند که وفاداری سیاسی اش پیش از آنکه نتیجه غریزه انقلابی باشد، محصول تفکر دیالکتیکی است.

در برابر پیکاسو، بالاتر از همه، روح شخصی اش را مورد ستایش قرار می دهیم. بحث کهنه درباره عقاید سیاسی اش از یکسو و هنرش از سوی دیگر کاملا نابجاست. همانطور که خودش هم اذعان دارد، او بعنوان یک هنرمند هیچ چیزی را کشف نکرده است. آنچه او را بزرگ می نماید، نه آثار منحصر بفرد، بلکه وجود و شخصیت اوست. این سخن شاید مشکوک و خودسرانه بنظر رسد، اما فکر می کنم چنانچه شخصیت پیکاسو بیشتر موشکافی شود، سخنی پر بی ربط نیست.

پیکاسو هنرمندی بداهه ساز است و اگر واژه بداهه سازی در میان سایر چیزها تداعی های دلقکان و شکلک سازان را نیز مجسم می کند، باز در این مورد مصداق دارد. پیکاسو در دوران اعتشاش بزرگی زندگی می کند که در آن بسیاری از ارزش های انسانی و فرهنگی و تجزیه و خرد شده اند. او پاره ها و جزء ها و خرده ها را مغتنم می شمرد و با جسارت و سرزندگی عظیمی چیزی از آنها می سازد برای آنکه ما را مشغول دارد و تکان دهد؛ اما گیش از هر چیز، برای آنکه از نمونه روج خویش به ما نشان دهد که در بطن این اغتشاش و وراء این خرده ریز ها، اندیشه های نو و ارزش های نو و راههای نوین نگریستن به جهان، میتواند تحول یابد و تحول خواهد یافت.دستاورد گیکاسو این نیست که او خودش این چیزها را تحول بخشیده، بلکه آنست که او همیشه حرکت کرده و هرگز دچار گیجی و تحیر نشده است. پیکاسو رمانتیک گرایی تولوزلوترک، کلاسیک گرایی انگر، نیروی خشن و زمخت پیکره های آفریقایی، نفوذ سزان به درون حقیقت مربوط به ساختار و فرایافت های فروید را بازشناخته و به استقبال شان شتافته و آنها را به نتایج نامتعارف سوق داده و با آنها بداهه سازی کرده و هم آواز شده تا آنکه ما را به شناخت محیط معاصر وا دارد و ما را وادار کند به اینکه شکلک خود را در یک آینه کژنما باز شناسیم و در این مورد، نقش او بسیار شبیه به نقش دلقکان است.

مسلما این نظر اجمالی راجع به پیکاسو ساده کردن بیش از حد مسئله است؛ اما فکر می کنم، برای بیان حقایقی دیگر درباره وی ره می گشاید عنصر کاریکاتور در تمامی آثارش؛ اعتماد به نفس فوق العاده در پس هر رقمی که می زند که اعتماد به نفس آدمی است که گویی بازیگر زاده شده؛ شکست و ناکامی همه پیروانش که اگر او یک هنرمند عمیقا سازنده بود، نمی باید اینطور میشد؛ گوناگونی شگفت انگیز شیوه های کارش؛ این احساس که هر کار پیکاسو در مقایسه با آثار سایر هنرمندان بزرگ، ناتمام می نماید؛ حقیقتی که در پس بسیاری از اظهارنظرهای ابهام آمیزش هست؛ مثلا: به عقیده من، در نقاشی جستجو کردن بی معناست، یافتن مطرح است یا در هنر، از نظر من، گذشته و آینده ای وجود ندارد. اگر یک اثر هنری نتواند همواره در حال زندگی کند، ابدا نباید مورد توجه قرار گیرد یا وقتی چیزی برای بیان کردن یافته ام، آن را بدون تفکر درباره گذشته یا آینده انجام داده ام.

منبع: کتاب تاریخ کوبیسم – نوشته دوگلاس کوپر – ترجمه محسن کرامتی

پابلو پیکاسونقاشان سبک کوبیسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *