loading

براک و پیکاسو


اولین بار گیوم آپولینر بود که ژرژ براک را به کارگاه پیکاسو برد. آپولینر با سمت‌ها و مشاغل مختلفش به عنوان روزنامه‌نگار، منتقد هنری، سخنگو و مدیر نمایشگاه، دارای نفوذ و تأثیر بسیاری بود و نیز با هنرمندان بی‌شماری در پاریس و خارج از پاریس روابط دوستانه‌ای داشت؛ بنابراین برای وی کار ساده‌ای بود که براک جوان را به پیکاسو، که انقلابی را بنیان نهاده بود، معرفی کند. احتمالاً اواخر نوامبر یا اوایل دسامبر سال ۱۹۰۷ بود که براک با همراهی آپولینر به کارگاه پیکاسو رفت. در آن زمان، پیکاسو به تازگی کار بر روی تابلوی دوشیزگان آوینیون را به پایان برده بود و تابلوی سه زن (Trois Femmes) را آغاز کرده بود. واکنش ژرژ براک نسبت به تابلوی دوشیزگان آوینیون پیکاسو غیرعادی بود. به گفتهٔ فرنانده اولیویه، همسر پیکاسو در آن زمان، براک بعد ار دیدن این تابلو با هیجان گفت: «ظاهراً شما با تابلوهایتان می‌خواهید در ما احساسی را برانگیزید که گویی مجبور به بلعیدن طناب یا نوشیدن نفت سفید شده‌ایم.» براک در خود فرورفته بود و در ابتدا این‌طور به نظر می‌رسید که قادر نیست با چیزی که دیده بود رابطه برقرار کند.

این حالت می‌باید به سرعت تغییر کرده باشد، زیرا از آن زمان به بعد نقاشی‌های براک حکایت از یک دانش و درک عمیق از آخرین تابلوهای پیکاسو داشت. همچنین یک رابطه دوستانه نزدیک، به سرعت بین این دو نقاش شکل گرفت. در مراحل اولیه این رابطه، براک موضوعات جدیدی در کارش وارد می‌کرد. او در سال ۱۹۰۸ تابلوی برهنهٔ بزرگ(Grand nu)، یکی از معدود زنان برهنه اش را خلق کرد که با ابعاد ۱۴۰*۱۰۰ سانتی‌متری اش —بنابراین از این لحاظ قابل مقایسه با تابلوی بزرگ دوشیزگان آوینیون پیکاسو بود— یکی از تابلوهای عظیم براک به‌شمار می‌رفت.

برهنهٔ بزرگ اثر ژرژ براک

وقتی در ۱۹۰۷ دیدارهای این دو جوان نقاش بیشتر شد، تحت تأثیر الهامات متفاوتی قرار داشتند. همچنان که براک در جنوب بررسی‌های جزء به جزء و زیبایی شناسانه اش از قلمروی سزان را تقویت می‌بخشید، پیکاسو اشیای آفریقایی موزه قوم نگاری تروکادرو را کشف می‌کرد و شروع به کشیدن بدن‌های برهنه‌ای با صورت‌های ماسک مانند و آناتومی‌های عجیبی از زوایا و برآمدگی‌ها کرد.

به دلیل تبادل نظریات بسیار عمیق و ارتباط دوستانه‌ای که میان این دو هنرمند بود، ویژگی‌های مشترک بسیاری در کار آن‌ها وجود داشت که طبیعتاً هم دوره‌های آنان نیز، گاهی اوقات به‌طور انتقادی، این امر را مشاهده کرده بودند؛ بنابراین تابلویی که براک در سال ۱۹۰۸ از یک زن برهنه ترسیم کرد و برایش غیرمعمول بود، شباهت‌های قابل توجهی با تابلوی دوشیزگان آوینیون پیکاسو دارد. دانیل-هنری کان وایلر، معرفی‌کننده هر دو هنرمند، شاهد این بود که در زمستان سال۹–۱۹۰۸ «کار مشارکتی و هم‌زمان این دو هنرمند» آغاز شد. کان وایلر در اثر موفقش، «طلوع کوبیسم»، در سال ۱۹۲۰ نوشت:

هر دوی این هنرمندان از بانیان بزرگ کوبیست هستند. همکاری این دو در توسعه این هنر جدید بسیار به یکدیگر وابسته است به‌طوری‌که اغلب به سختی می‌توان آن‌ها را از هم تشخیص داد. خارج از عالم دوستی، بحث‌های برادرانه‌ای بین آن‌ها به وجود می‌آمد که باعث پیشرفت در نحوهٔ بیان جدیدی می‌شد و گاهی این و گاهی آن دیگری اول اقدام به استفاده عملی در کارهایش می‌کرد. این اعتبار مدیون هر دوی آن هاست. هر کدام از آن‌ها در جای خود، هنرمندان بزرگ و قابل تحسینی هستند.

پابلو پیکاسو و ژرژ براک کمابیش هر روز با یکدیگر ملاقات داشتند و عقایدشان را در مورد مسائل هنری عمیقاً با هم در میان می‌گذاشتند. پیکاسو خاطر نشان می‌سازد: «تقریباً هر شب یا من برای دیدن براک به کارگاهش می‌رفتم یا او نزد من می‌آمد. ما هر دو باید آنچه را دیگری در طول روز انجام داده بود، می‌دیدیم.» ارتباط آن‌ها همراه با اعتماد کامل بود. بحث‌های فشردهٔ میان این دو هنرمند به‌طور خاص زمانی آشکار می‌شد که آن‌ها در طول ماه‌های تابستان و معمولاً در مکان‌های مختلفی خارج از پاریس به اقامت فصلی می‌پرداختند. فقط در این دوران بود که آن‌ها به ارتباط مکاتبه‌ای اکتفا می‌کردند و امروزه این مکاتبات، یا حداقل گزیده‌ای از آن‌ها، ما را به تاریخچه دوستی شان نزدیک تر می‌کند. برای مثال، در سپتامبر سال ۱۹۱۲، ژرژ براک در نامه‌ای به تاجر آثارش، کان وایلر شکایت می‌کند که: «عزیمت پیکاسو خلاء بزرگی را ایجاد کرده‌است.» پیکاسو نیز برای دوست نزدیک اش دلتنگی می‌کرد؛ در ماه مه سال ۱۹۱۲ وی به براک این‌گونه نوشت: «اما من دلتنگ هستم. کجاست آن پیاده‌روی‌ها و احساساتمان؟ من نمی‌توانم در نوشته‌ها بحث‌هایمان را در مورد هنر پیش ببرم.» در اوایل سال ۱۹۱۳ وقتی براک در نامه‌ای به پیکاسو می‌نویسد: «خیلی بد است که تو نمی‌توانی تلفنی با شهر سره ارتباط داشته باشی – این‌جا چه بحث‌های شیرینی در مورد هنر انجام می‌دهیم»، پیکاسو متوجه می‌شود که گفتگوهای پرشوری را با دوست هنرمندش براک از دست داده‌است.

نزدیکی این دو هنرمند منجر به این شد که موضوعات مورد انتخاب آن‌ها، بدون هماهنگی قبلی، همه یکسان باشد؛ بنابراین براک و پیکاسو در زمستان سال‌های ۹–۱۹۰۸ خودشان را سرگرم موضوع طبیعت بیجان کردند و به همین دلیل نیز – در مقایسه با آبتنی کنندگان سزان- به سراغ یکی از موضوعات ابتدایی پل سزان رفتند. در اینجا باتید یه این نکته توجه داشت که ژرژ براک در گذشته عمدتاً با ترسیم مناظر سروکار داشت، در حالی که پیکاسو با هیئت انسانی رابطه احساسی برقرار می‌کرد.

مواجهه با مجسمه‌های آفریقایی در حدود سال ۱۹۰۶، و نمایش مجموعه آثار سزان در سال ۱۹۰۷ عوامل اصلی سوق دادن ژرژ براک و پابلو پیکاسو به ابداع کوبیسم بین سالیان ۱۹۰۷ و ۱۹۱۴ است. این دو هنرمند در دو مرحله تحولی، نقاشی را از پیوندهای قبلی اش به واقعیت بیرونی می‌رهانند و پیش نیازهای نظری و هنری یک هنر خودسامان را به وجود می‌آورند.

پابلو پیکاسونقاشان سبک کوبیسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *